حسن حسن زاده آملى
53
هزار و يك كلمه (فارسى)
فصل دوم در اين رساله سؤال شده است كه فلك جرم بسيط متشابه الأجزاء است ، با اين وجود چرا قطب و دائره عظيمه منطقه آن اختصاص به موضع خاصّ آن دارند ؟ و همين گونه سؤال از مقدار و شكل و موضع و جهت حركت فلك و حدّ سرعت و نظائر آنها پيش مىآيد . جناب صدر المتألهين نخست در جواب سؤال ، سه اصل اصيل و متين از اصول حكمت متعاليه را عنوان كرده است كه با نيل بدان اصول سه گانه ، جواب پرسشهاى ياد شده به خوبى دانسته مىشود : اصل يكم اين كه اثر فاعل معطى الوجود - يعنى اثر وجود صمدى حق ( تعالى ) - در هر موجود ، نحو وجود خاص آن موجود است كه در اصطلاح عرفان جاعل تقدم بالحق دارد ، و مجعول تأخر بالحق كه تقدم وجود بر وجود است ؛ و ماهيت به تبع جعل موجود بدون تخلّل جعل ديگر مجعول است كه در اصطلاح حكمت وجود بر ماهيت تقدم بالحقيقة دارد كه بطور اصالت و حقيقت ، وجود و جعل به موجود منسوب است و به مجاز به ماهيت ؛ بدين معنى كه وجود مساوق حق است و او را وحدت حقه حقيقى صمدى است كه لاجرم مرتبهاى از آن جاعل است - يعنى همان فاعل معطى الوجود است - ، و مرتبهاى از آن مجعول است كه اثر آن جاعل است ؛ نه به نحو علّيت و معلوليت متعارف مشاء كه در علّت و معلول ، اثنينيّت منحاز از يكديگر قائلاند ، و هر يك را ممتاز از ديگرى مىدانند ، بلكه به نحو فرموده امام الموحّدين امير المؤمنين على عليه السّلام است كه : « فسبحانك ملأت كلّ شيء ، و باينت كلّ شيء ، فأنت الذي لا يفقدك شيء » . اصل دوم اين كه همان گونه كه اثر فاعل در هر موجود ، نحو وجود خاصّ آن موجود است ؛ تشخّص و هذيّت هر موجود نيز همان نحو وجود اوست - يعنى هر موجود متحقّق در خارج مصداق شخصيّت و تشخّص و هذيّت خود است - نه اين كه آنچه بدان تحقّق و تشخّص شيء است در مفهوم باشد چنان كه بعضى توهّم